محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1398

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

نارد - [ به سكون راى مهمله ] جانورى كه در دواب افتد و آن را كنه نيز گويند [ 1 ] . نهاوند - نام شهريست « 1 » در حوالى همدان . مثالش مولانا غضنفر كلجارى فرمايد در هجو آقا خضر وزير كاشان : بيت آقا خضر لر كه دمد از بغلش گند * گند بغل آورده بكاشان ز نهاوند و نيز نام سرودى باشد در نسخهء ميرزا اما آنچه به صحت پيوسته آنست كه نهاوند نام نوائى و شعبه‌اى باشد [ 2 ] چنان كه انورى گويد : شعر « 2 » غزلكهاى « 3 » خود همى خواندم * در نهاوند و راهوى و عراق ناروند - نارون باشد . كذا فى التحفة . نورد - [ به وزن مورد ] نام اصلى كازرون « 4 » باشد . نابودمند - يعنى مفلس و بىبرگ . مثالش هماى و همايون : شعر « 2 » تو كوتاه دستى و نابودمند * مزن دست بر شاخ سرو بلند نبرد - رزم و جنگ باشد ميان دو آدمى و غيره [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى گويد « 2 » : شعر « 2 » و گر زو تواناترى در نبرد * نه مرديست با ناتوان زور كرد نيازومند - [ بضم زاى معجمه و سكون واو و نون ] همان نيازمند باشد . مثالش استاد منوچهرى گويد :

--> ( 1 ) - از اينجا تا پايان جمله و بيت بعد آن از « ك » است . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » غزلهاى . ( 4 ) - « الف » : كاذرون ؛ « ك » : كادرون . ( 1 ) نارده . و در برهان معنى نيش پشه و شپش و كنه نيز دارد . و كلمه را بفتح راى قرشت و سكون دال آورده است و گويد مخفف نيارد ( از آوردن ) بمعنى نتواند نيز آمده است . ( 2 ) برهان گويد بكسر اول بمعنى شهر آوند است و معنى شهرستان نيز دارد و بفتح اول نام شهرى از عراق عجم ( در جنوب غربى ملاير همان جا كه جنگ فتح الفتوح ميان ايران و عرب بوده است و ساسانيان بر اثر آن منقرض گشته‌اند ) . و نيز بمعنى تخت و مسند هم آمده است . ( 3 ) در برهان معنى مردم شجاع و دلير و دلاور نيز دارد .